محمد مفيد مستوفى بافقى

354

جامع مفيدى ( فارسى )

از جمله مؤلفات قاضى كمال الدين مير حسين شرح ديوان معجز نشان حضرت مقدسهء امير المؤمنين عليه التحية و الثنا تصنيفى است دانش اثر و مطبوع طباع سليمهء دانشوران فضليت‌پرور . همچنين آن‌جناب بر « كافيه » و « هدايه حكمت » و « طوالع » و « شمسيه » حواشى دقيقه در عقد انشا انتظام داده و در آن مؤلفات كمال دانش و جودت طبع خود را بر منصه عرض و بيان نهاده . در فن معما نيز رساله‌اى نوشته مفيده به ميزان ذهن اصحاب نظم و نثر سنجيده . و در يكى از مؤلفات درج نموده كه روزى در مسند قضا نشسته و بر متكاء افاده تكيه داده بودم . شخصى مذكور ساخت كه در « كوچهء ديگ‌بندان » حوالى « ميدان وقت [ و ] ساعت » عورتى كه مدت هفت سال حامله بود دو روز قبل ازين وضع حملش شده و دخترى ازو تولد يافته و او را فاطمهء سربزرگ نام نهاده ، هركس بخانهء ايشان در مىآيد آن دختر وصف الحال آن‌كس [ 273 الف ] بيتى از اشعار خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى مىخواند . ازين سخن متعجب گشتم و به اتفاق جمعى از اهل فضل و دانش به در آن خانه شتافتم . چون حلقه بر در آشنا كرديم آن دختر مادر خود را آواز داده گفت : قاضى شهر با جمعى بديدن ما آمده‌اند ، در بگشا تا درآيند . چون درآمديم و چشم او بر ما افتاد در كمال فصاحت اين بيت را بر ما خواند ، شعر : چون ما به گرد دامن مردى نمىرسيم * شايد كه گرد دامن مردى بما رسد تعجب‌كنان بازگشتيم . روز ديگر استماع افتاد كه به مزخرفات دنيى ناپايدار التفات ننموده و به عالم باقى خراميد . و صاحب « نگارستان » مرقوم قلم فيروزى رقم گردانيده كه قاضى كمال الدين مير حسين مزبور در شرح ديوان معجز بيان حضرت امير المؤمنين و امام المتقين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب صلوة اللّه و سلامه عليه ايراد نموده كه از جمعى مردم مقبول الرواية شنيدم كه در خطهء يزد طفلى تولد يافت كه انواع سخنان مىگفت و قرآن و اشعار مىخواند و از احوال خفيّهء غيبيه خبر مىداد و چون دوساله گشت